تجربه خالص احساسات

تجربه خالص احساسات

حتما تا به حال شنیده اید که می گویند برای داشتن روانی سالم، به خود فرصت احساس کردن درست را بدهید. اما منظور از این احساس کردن دقیقا چیست؟ دقیقا باید چه کاری انجام دهیم؟ اصلا، تجربه خالص احساسات به چه معنی است؟

درواقع، به نظر می رسد که خود احساس کردن مسئله اصلی نیست، بلکه این تجربه کردن شبانه روزی و بی وقفه این احساسات است که مشکل ساز شده است؛ همان زمان هایی که زانو به بغل می گیریم و در افکار خود ساعت ها با خودمون پچ پچ می کنیم. این احساسات همیشه در ما حضور دارند و پا به پای ما در لحظه ها شریک هستند.

منظور از تجربه کردن خالصانه احساسات چیست؟

یادداشت کردن بی وقفه احساسات یا ابراز کردنشان به یک دوست یا مصرف مشروبات الکلی، همگی کارهایی هستند که ما در پاسخ به آن ها انجام می دهیم که بعضی از این واکنش ها مفید و برخی دیگر مضر هستند؛

رفتارهایی هم وجود دارند که به اجتناب کردن از احساسات اشاره دارند. بارها پیش آمده که با بی عدالتی هایی روبرو شده ایم که برای ما ناخوشایند باشد؛ مثلا زمان هایی که به خاطر نظر منفی و خالی از عاطفه کسی نسبت به خودمان احساس بدی کرده ایم، زمانی که برای ترفیع در یک جایگاه شغلی کنار گذاشته شده ایم و یا زمان هایی که فرد محبوب و مورد علاقه خود را از دست داده ایم؛ احتمالا متوجه این نکته شده اید که در این مواقع، گاهی بسیار بیشتر از آنچه نیاز بوده درباره مشکل خود فکر کرده و حرف زده ایم و همچنان نیز با وجود گذشت زمان، ذهنمان درگیر آن مسئله است و دوست داریم راجع بهش صحبت کنیم.

تجربه خالص احساسات

همین فکر هاست که باعث شده نتوانیم ریسک وارد شدن به یک رابطه جدید، شغل جدید و حرکت رو به جلو و مواجه شدن با مسائل دردناک زندگی را داشته باشیم. اینجا قصد نداریم که بگوییم حرف زدن یا فکر کردن درباره احساسات نادرست است؛ بلکه می خواهیم روشن کنیم که همه این رفتارها، به تجربه کردن واقعی احساسات، کمکی نمی کنند.

وقتی دائم به یک چیز بد فکر می کنید، برای شما عواقبی به دنبال دارد. شاید استدلال شما این باشد: «درست است که این فکرها منفی است، اما شاید با فکر کردن، نذارم که دیگه اتفاق بیوفتن»، یا از این فکرها برای تایید خود استفاده کنید: «دیدی گفتم همه چیز بهم ریخته و آشفته است».

عواقب این فکرها چیست؟ برای چه می گوییم که این فکرها مشکل ساز می شوند؟ چون شما را از احساس کردن مستقیم درد محروم می کند. این فکرها در واقع سپری است برای تجربه نکردن درد، در حالی که راه حل پایانی، تجربه مستقیم همان چیزی است که ازش فرار می کنیم.

احتمالا با گذر زمان، متوجه شوید که تنها راه عبور کردن از تجربه ی ناخوشایند، مواجه شدن با درد ناشی از آن است. به همین منظور باید به خود اجازه احساس کردن آن درد را بدهید.

تجربه خالص احساسات

چه کارهایی را  باید در زمان بروز احساسات ناخوشایند انجام دهید؟

جنگیدن با احساسات یعنی سعی کردن برای نداشتن آن‌ ها. هر نوع فعالیتی مثل کار کردن بیش از حد، گشت و گذار در شبکه های اجتماعی و یا فکر کردن نمونه ای از این فرار کردن هاست؛ راه های زیادی برای پرت کردن حواسمان از احساساتی که داریم وجود دارد: عقلانی سازی، قانع کردن خودمان با توجیه پذیر نبودن احساساتمان، خیالبافی درباره فرار از موقعیت (مثل بردن لاتاری و ترک کردن کار طاقت فرسا)، انتقاد از خود، نشخوار اتفاقات تلخ و آزار دهنده، همگی از جمله این راه های بی شمار هستند. آیا شما هم از این استراتژی ها استفاده می کنید؟

از طرفی، تغذیه کردن احساسات یعنی صرف کردن انرژی و قدرت دادن بیش از حد به آن ها و شعله ور کردن آتش احساسات. گاهی اوقات نیز افراد به این احساسات خوراکی هایی به عنوان میان وعده می دهند! که این کار نیز یکی از روش های اجتناب کردن از آن هاست؛ چرا که شما را از درست و ساده تجربه کردن آنچه که واقعا هست دور کرده و به جای آن، تصویری غلط از احساسات برای شما خواهد ساخت. این کار می تواند با روش های زیادی صورت بگیرد؛ مثلا اگر احساس عصبانیت می کنید، فکر کردن مکرر به اشتباهی که انجام داده اید یا فکر کردن به نیت شیطانی افراد دیگر برای آزار دادن شما یا نشخوار تمام قضاوت های اشتباهی که از کودکی در حق شما انجام داده اند، همه این ها یعنی خشم خود را تغذیه کرده اید، خشمی که ولع آن با غذا دادن به آن فروکش نمی کند. تحقیقات نشان داده اند که ابراز هیجان های این چنینی، بیشتر موجب عصبانیت شما خواهد شد. چطور با احساسات منفی و ناخوشایند کنار بیاییم؟

بالاخره، بهترین راه تجربه خالص احساسات چیست؟ در ادامه به یک روش دو مرحله ای اشاره می کنیم که تا حدودی می تواند کمک کننده باشد.تجربه خالص احساسات

تمرین های کوچک: مشاهده و توصیف کنید

برای مشاهده و توصیف کردن، نیاز به آگاهی داشتن از آنچه که در درونتان می گذرد دارید. یک راه برای انجام دادن این کار این است:

  1. وقتی احساس قابل توجهی (شادی زیاد، غم عمیق و..) را درون خود حس می کنید، در جای خود آرام بنشینید و سه نفس عمیق بکشید.
  2. سپس، با چشمان ذهنتان، از سر تا نوک انگشتان پایتان را اسکن کرده و تمام نقاطی از بدن را که به واسطه احساساتتان برانگیخته شده، مشاهده کنید و به آن ها آگاه شوید. احساسات با فکرها و بدن های ما گره خورده است. توجه خود را از افکاری که دارید، به آنچه که در بدنتان می گذرد معطوف کنید.
  3. مشاهده کنید که این ادراکات بدنی، بدون اضافه کردن کلمات اضافی، چگونه اند و نقطه شروع و پایان آن ها کجاست. توجه کنید که آیا شدید هستند یا  خفیف و به آن ها بدون قضاوت و جهت گیری نگاه کنید. سعی در درست کردن چیزی نکنید. تنها چیزی که در این روند اهمیت دارد مشاهده و آگاهی است.
  4. قدم بعدی توصیف کردن است. احساساتی که تجربه می کنید را با کلماتی ساده نامگذاری کنید. مثلا بگویید: “من در سینه ام احساس سنگینی می کنم، شکمم درد می کند، احساس می کنم که گونه هایم داغ شده اند و به جای دیگه ای جز اینجا نیاز دارم.” البته، به یاد داشته باشید که ادامه این توصیفات، داستان سرایی نکنید. مثلا ” در سینه ام احساس سنگینی می کنم چون رئیس من فردی احمق است که به من توجه نمی کند!” به همان کلمات ساده برای توصیف حالات خود اکتفا کنید و درگیر کلمات سخت و پیچیده نشوید.

تمرینی که از آن صحبت کردیم، به منظور تجربه خالص احساسات بدون جنگیدن و یا پر و بال دادن به آن ها طراحی شده است. این تمرینات به شما کمک می کنند تا به سمت نقاط ترسناک زندگی حرکت کنید و آنچه را که برای داشتن زندگی ای پر معنا لازم است، انجام دهید؛ حتی اگر برایتان دردناک باشد.

برای دریافت مشاوره آنلاین از اپلیکیشن فارگو اینجا کلیک کنید.

بدون دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *