تجارب دوران کودکی و پرخاشگری در بزرگسالی

دوران کودکی و پرخاشگری در بزرگسالی

ارتباط بین تجارب دوران کودکی و پرخاشگری در بزرگسالی

 تجارب سخت و نامطلوب دوران کودکی می تواند رشد شناختی و هیجانی فرد را در بزرگسالی  متاثر سازد.

  • تحقیقات نشان می دهد تجربیات سخت دوران کودکی و پرخاشگری در بزرگسالی به یکدیگر مرتبط است.
  • تجربیات سخت می تواند رشد شناختی و هیجانی را دچار اختلال کند. این بدرفتاری ها حتی اگر شدید هم نباشد باز هم می تواند منجر به برانگیختگی خشم در فرد شود.
  • فرض بر این است که بدرفتاری های دوران کودکی موجب تغییراتی در مغز شده که بر پرخاشگری و کنترل خشم تاثیر می گذارد.
  • بزرگسالانی که با پرخاشگری و مدیریت خشم دست و پنجه نرم می کنند با وجود تجارب نامطلوب کودکی می توانند راه های مقابله با آن را اموزش ببینند و خشم خویش را کنترل کنند.

مرکز کنترل و پیش گیری از بیماری در یک تحقیق جامع بر روی بیش ار ۱۷ هزار کودک که در معرض تجربیات نامطلوب کودکی شامل: سو استفاده های جسمی، احساسی و جنسی، بی توجهی نسبت به نیازهای جسمی و احساسی، والدینی با مشکلات خشونت خانگی، سو مصرف مواد و الکل، بیماری های روانی، طلاق و سابقه زندانی شدن داشته اند مورد مطالعه قرار گرفته شد.

نتایج این مطالعات نشان داد افرادی که تجارب سختی در کودکی داشته اند در بزرگسالی بیشتر مستعد رفتارهای ناسالم و خطرناکی چون سومصرف مواد و الکل، بی بند و باری و چاقی می شوند. همچنین با بیماری های جسمانی چون مشکلات قلبی، سرطان، بیماری های ریوی، دیابت، آسیب مغزی و طول عمر کوتاه در ارتباط است. علاوه بر موارد فوق موجب مشکلات روانشناختی چون افسردگی، اضطراب، خودکشی و بدرفتاری می شود.دوران کودکی و پرخاشگری در بزرگسالی

انجمن ملی رشد و کودکی تجربیات اجتماعی چون نژاد پرستی، تبعیض قومی و فقر را جز موارد نامطلوب کودکی طبقه بندی کرده است. تحقیقات گسترده ای بر دیگر تاثیرات تجارب دوران کودکی و پرخاشگری در بزرگسالی انجام گرفته است. همان طور که گفته شد این تجربیات می تواند بر خشونت و کنترل آن تاثیر گذار باشد.

زمانی که کودک احساس خطر می کند سه پاسخ کلی به آن نشان می دهد، با آن مبارزه می کند، از موقعیت فرار می کند و یا تسلیم می شود. زمانی که کودک زیاد مورد تهدید و خطر قرار بگیرد دچار ناتوانی می شود یعنی حتی در صورت نبود خطر احتمالی باز حساس و گوش به زنگ است. این تجربیات به مرور زمان موجب می شود قسمت منطقی مغز (کورتکس و قشر مغز) در برابر قسمت احساسی مغز (سیستم لیمبیک) تسلیم شود. با ادامه این روند واکنش پذیری فرد بالا می رود.

دوران کودکی و پرخاشگری در بزرگسالی:

مطالعات گسترده ای به ارتباط میان این دو متغیر پرداخته است. در یکی از این مطالعات که اخیرا بر روی ۲۳ هزار نوجوان بزهکار انجام گرفت نشان داده شد تجربیات سخت در کودکی فرد را مستعد نوجوانی پرخطر، بزهکاری و رفتارهای غیراخلاقی می کند. در واقع وقایع اضطراب زا کودکی می تواند شخصیت فرد را به سمت پرخاشگری سوق دهد. همچنین رفتارهای پرخاشگری با افسردگی، وحشت زدگی و سومصرف الکل همراه است.

مطالعات دیگری نیز به این موضوع پرداخت که چگونه الگوهای خاص فکری و مدیریت احساسات در افراد با تجارب سخت کودکی به پرخاشگری آنان در بزرگسالی ارتباط پیدا می کند. این مطالعات مشخص کرد سو استفاده های جسمی در کودکی موجب شکل گیری الگوهای خاص تفکر در فرد می شود که با تفکرات خصمانه و متعصبانه، پاسخ های پرخاشجویانه و دیدگاه مثبت نسبت به پرخاشگری همراه است. این نوع دیدگاه پرخاشگری را در آینده پیش بینی می کند. یعنی این گونه افراد به احتمال بیشتری به چنین رفتارهایی رو می آورند.

در مطالعات دیگر به بررسی آسیب به عملکرد شناختی فرد پرداخته شد. مشخص شد قسمتی که در مغز در تنظیم هیجانات و احساسات نقش دارد دچار آسیب می شود. در واقع منطقه ای از مغز (قسمت خارجی مخچه) نازک تر شده است که به معنی نقص در عملکرد اجتماعی و شناختی در فرد است. همچنین عملکرد قسمت های عالی تر ذهن که با کرتکس و قشر بیرونی مغز در ارتباط است را محدود کرده است.دوران کودکی و پرخاشگری در بزرگسالی

در عکس برداری مغز (MRI) از مغز افرادی که تجارب نامطلوبی در کودکی داشته اند انجام گرفت نشان داده شد حجم قسمت هایی از مغز آنان (امیگدال و هیپوکامپوس) کاهش پیدا کرده است. این مناطق با پاسخ فرد نسبت به محرک خطرناک همراه است. یعنی پاسخ های فرار، مبارزه و تسلیم در مقابل محرک های تهدید کننده و خطرناک.

جدیدترین تحقیق که به تازگی در دانشگاه هاروارد انجام گرفته است. نشان داد تنبیه بدنی در دوران کودکی و خردسالی با تغییراتی در مغز کودک همراه است. قسمت هایی از بخش پیش پیشانی کرتکس دچار فعالیت های بیشتری می شود. این بخش شامل قسمت هایی است که مشخص می کند فرد به چه محرک هایی توجه کند و به نشانه های محیطی پاسخ دهد. نشانه هایی چون تهدید و خطر، حل مساله و تصمیم گیری، پردازش موقعیت.

چگونه خشم ناشی از تجارب تلخ را کنترل کنیم؟

نیاز نیست تا این تجارب نامناسب سهمگین باشد تا آسیب های آن مزمن و شدید باشد. بلکه تجارب خفیف تر نیز گاهی آثار بلندمدتی دارند. برخی افراد برای کنترل و تحمل درد ناشی از این تجارب آن را انکار می کنند، گاهی نادیده می گیرند و گاهی آن را کوچک می شمارند. اما در واقعیت هر یک ازین رفتارها موجب حساس شدن بیشتر فرد و خشمگین شدن وی می شود. پس برای آموزش مدیریت خشم به این افراد ابتدا باید ریشه آن را پیدا و درمان کرد و سپس راه های مقابله و مدیریت خشم را آموزش داد.

جهت دریافت مشاوره آنلاین در زمینه کودک و نوجوان از اپلیکیشن روانشناسی فارگو اینجا کلیک کنید.

بدون دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *