رها كردن

رها كردن به چه شکل انجام می شود؟

همیشه به ما می گویند که رها کن! ولش کن بره! اما از چگونه رها كردن حرفی گفته نمی شود.

شاید هنوز این جمله ها را بشنویم که: “ولش کن بره! ارزشش رو نداره.” یا “باید بیخیالش بشی وگرنه از پا در میای.” این ها فقط نمونه های کوچکی از راهکارهایی است که دیگران برای رها كردن افکار مزاحم و خاطرات آزاردهنده پیشنهاد می کنند.

متاسفانه، خیلی از افراد نمی دانند که چطور باید این کار را انجام بدهند. اگر از بیشتر افراد بپرسید که رها كردن به چه شکل انجام می شود، این پاسخ را زیاد خواهید شنید: “باید دیگه در موردش فکر نکنی…” گاهی هم غرق شدن در الکل و مواد جواب آسان تری برای گذشت کردن از خاطرات ناخوشایندی است که در ذات خود آزار دهنده است. اما این روش کارسازی نیست. به این علت که اصل مشکل، کماکان در افکار تکراری شما یا دلشوره مدامی که در شکم خود حس می کنید، سر جای خود حضور دارد. این افکار و احساسات 24 ساعته و هر روز هفته با شماست و خواب و خوراک و شغل را از شما سلب کرده است. به همین علت است که جواب دیگران دردی از شما دوا نمی کند. ما فقط یاد می گیریم که مشکلات را سرکوب کنیم و به مشکلات بیشتر دامن بزنیم.

خبر بد بعدی این است که رها كردن به هیچ عنوان کار ساده و پیش پا افتاده ای نیست. بنابراین، شما نمی توانید تعیین کنید که در روز باید بیخیال چه چیزهایی شوید و در آخر روز مشخص کنید که در انجام دادن کدام یک موفق بوده اید. رها کردن یک جریان و فرآیند است. اما، خبر خوب، همه ما ابزاری داریم که در این جریان به کارمان بیاید: واقعیت

همه آن چیزی که در رها كردن وجود دارد، به مواجهه و پذیرش واقعیت مرتبط است. کلمه “چسبیدن” را در نظر بگیرید. این کلمه، تمام تلاش های ما برای روبرو نشدن با واقعیت را توضیح می دهد. در علوم روان شناسی گاهی از آن به عنوان تفکر جادویی هم اسم برده می شود. در این نوع تفکر، سعی می کنیم واقعیتی را به خورد خود بدهیم که اصلا مطابق با واقعیت نیست و تنها توجیه آن چسبیدن به واقعیتی خیالی است که در ذهن ما وجود دارد. همه ما تجربیات کم و زیادی از این اتفاق را داشته ایم. برای واضح تر شدن چند مثال را طرح می کنیم:

  1. شوهر الکلی من، اگر من مهربان تر باشم و دست از غر زدن بردارم، حتما الکلش را ترک می کند و نیازهای من در رابطه را می بیند.
  2. از شغلم متنفرم. اما اگر کمی دیگر تحمل کنم، ممکن است ترفیع بگیرم و دیگر مجبور به انجام دادن کارهایی نباشم که از آن ها بیزارم.
  3. اگر فقط می توانستم همسرم را به دوست داشتن تشویق کنم، همه چی عالی می شد. در نهایت، او زخم هایی که از بی توجهی مادرم در کودکی دریافت کرده ام را جبران خواهد کرد و همسری نمونه برای من خواهد شد.

حال سعی می کنیم جملات بالا را به زبان واقعیت ترجمه کنیم:

  1. شوهر من یک آدم الکلی است. او هیچ تلاشی برای بهبود رابطه انجام نمی دهد و طوری هم رفتار نمی کند که انگار چنین خیالی در سر داشته باشد. به جای این که اینجا بمانم و برای کوچکترین تغییر او انتظار بکشم، او را با مشکلاتی تنها می گذارم که فقط خودش می تواند آن را حل و فصل کند.
  2. از شغلم متنفرم. باید به دنبال شغل دیگری باشم. یا شاید بهتر است که از یک مشاور در زمینه شغلی کمک بگیرم که ریشه علایقم را در کار و حرفه بشناسم.
  3. مادر من زنی سرد و بی تفاوت بود. و من با یک زن سرد و بی تفاوت، درست مثل او، ازدواج کرده ام. مطمئن هستم که کمک گرفتن از یک مشاور به من کمک می کند که الگوی این انتخاب ها را بفهمم و دلیل جذب شدن به چنین زن هایی را بهتر درک کنم. برای تغییر همیشه فرصت وجود دارد.رها كردن

رها كردن در واقعیت نهفته است. به جای فریب دادن خودمان و باور به انجام دادن کارهایی که در حیطه توانایی ما نیست، بهتر است با واقعیت همان طور که هست مواجه شویم. ما قدرتی برای تغییر دادن دیگران نداریم. نمی توانیم بر آن ها اثری بگذاریم که منجر به تغییر در آن ها شود. حتی اگر آن ها تغییر کنند و به ما بگویند که دلیل این تغییر ما بوده ایم، در بهترین حالت، علت آن در انتخاب خود آن ها برای تغییر بوده است؛ یعنی خود آن ها اجازه این تغییر را داده اند. پس انتظار این که تغییری در آن ها ببینیم که سازگار با خواست و میل ما باشد، به احتمال زیاد با شکست روبرو خواهد شد.

ما دیگران را مجبور به انجام دادن هیچ کاری نمی کنیم. بگذارید بیشتر تاکید کنم: ما برای ایجاد تغییر در دیگری، هیچ قدرتی نداریم. این بهترین واقعیت است برای زمانی که می خواهیم بیخیال یک چیز ناخوشایند و ناکام کننده شویم، مثل روابط عاطفی آسیب زا. نباید فراموش کنیم که این رعایت و در نظر داشتن این اصل، به هیچ عنوان کار ساده ای نیست.

برای افرادی که هنوز به فکر خود چسبیده اند، ممکن است جملات بالا خوشایند نباشد و حتی واکنش های مثل خشم و انکار را به همراه داشته باشد. استدلال آن ها ممکن است این باشد که وقتی مجبور به انجام کاری هستیم و گزینه ای برای انتخاب وجود ندارد، نباید به راحتی دیگران را قضاوت کنیم. قصد دارم که این جمله را با حسن نیت جواب بدهم: در تمام موقعیت ها، حتی بدترین آن ها، گزینه های تغییر وجود دارد. این که ما ترجیح می دهیم برای حفظ و ثبات انرژی خود با مسائل ناخوشایند کنار بیاییم بحثی است متفاوت تا زمانی که باور داشته باشیم که تنها گزینه برای ادامه دادن، همین “چسبیدن” و دروغ گفتن به خود است.

در زندگی روزمره، رها كردن یعنی واقعی نگاه کردن به شرایط و موقعیت ها. این که مسئولیت انتخاب و رفتار خود را بپذیریم و عواقب هر اتفاقی را به انتخاب های خود نسبت دهیم. از همه این ها گذشته، نگاه واقعی داشتن، بسیار برای تجربه احساس غم مفید است، اینکه از اتفاق افتاده درس بگیریم و شروعی دوباره را تجربه کنیم.

بنابراین، من برای تمام کسانی که جواب می دهند: “تو نمی فهمی، قضیه سخت تر از این حرفاست”، یک جواب دارم، “هر چقدر هم شرایط سخت باشد، سخت از شرایطی نیست که خودمان به دست خودمان به وجود آوردیم، این شرایط چیزی نیست جز چسبیدن و رها نکردن.

بدون دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *