نامه ‌ای به ذهن مضطربم

آرام سازی ذهن مضطرب

یک نامه به خودت بنویس تا ذهن مضطربت رو آرام کنی

شخصیت و رفتار ما برگرفته از احساسات و شناخت ما است. آنچه در ذهن و فکر ما می ‌گذرد گاهی آزار دهنده، گاهی خوشایند و مفید است. در این مقاله می‌ خواهیم بدون ترس، قضاوت و خود سانسوری کنار خود حقیقی ‌مان قرار بگیریم و به آرام سازی ذهن مضطرب خود کمک کنیم. می‌ خواهیم به شما یاد دهیم چگونه با خودتان رو به ‌رو شوید و آن را بپذیرید. می‌ توانید در جایی خلوت کنید و شروع به نوشتن کنید. خود را به گونه‌ ای راحت در مقابل ذهن و درونتان قرار دهید.

آرام سازی ذهن مضطرب

من می دونم که تو (ذهن و درونم) یک ارگان زنده و حیاتی در من هستی. نقش اساسی در فکر، احساس و رفتار من بازی می‌ کنی. خیلی وقتا به من کمک می‌ کنی تا بهتر تصمیم بگیرم اما خیلی وقتا از دستت کلافه و گیج می‌ شم و عملکرد مغزیم رو مختل می کنی. رابطه ما با هم همیشه روی یک خط مشخص پیش نرفته یک زمان‌ هایی با هم ، هم سو بودیم یک زمان‌ هایی با هم جنگیدیم. اما فهمیدم زمانی که کنار هم قرار بگیریم خیلی به هم کمک می ‌کنیم. من می ‌دونم تو عادت داری به همان راه و روش همیشگی ‌ات که باهاش خو گرفتی پبش بری. عادت ‌ها ، شیوه‌ های تفکر ، راه‌ حل ‌ها و خیلی چیزای دیگه مطابق الگو های همیشگی ‌ات پیش می ره که خیلیاش از کودکیمون سر چشمه گرفته. در واقع بهت یک تشکر بزرگ بدهکارم چون می ‌دونم همیشه سعی می‌ کنی از من محافظت کنی اما یک زمان‌ هایی این محافظت بیش از حد می شه و به من کمکی نمی ‌کنه.

آرام سازی ذهن مضطرب

مثل بچه‌ ی نوپایی می مونه که از ترس افتادن و زمین خوردن مدام دستشو بگیریم اون وقت یاد نمی گیره چجوری تنهایی راه بره و نترسه. تو هم می ‌خوای از من در مقابل امور خطرناک دفاع کنی اما باید بدونی ترس ‌ها و چیزهایی که از نظر تو خطرناک و وحشتناک حساب می شه به من راه روش زندگی کردن یاد می ده. این که چه جوری با موانع زندگیم کنار بیام و اونا رو حل کنم. زندگی و رابطه‌ ها هیچ وقت ساده و یکنواخت پیش نمی ره. پر از چالش ‌هایی که باید بتونم در هر مرحله جدید از زندگیم با اونا رو به رو شم. با فکرها و احساسات ناخوشایندم کنار بیام. من نیاز دارم اینا رو یاد بگیرم چون اگه بخوام از همه فکرها و حس های ناخوشایند فرار کنم، نمی‌ تونم با جریان زندگی پیش برم. اگه قرار باشه همیشه حس‌ های منفی و ناخوشایند رو پاک کنم شاید جلوی حس ‌های خوشایند رو هم بگیرم و یا فکر کنم زندگی بدون حس چقدر راحت ‌تره و در نهایت به ضرر خودم تموم می شه.

حمایت‌ های تو از روی علاقه و عشقت به منه. اما گاهی منو آزار می ده مثل زمان ‌هایی که منو با دیگران مقایسه می‌ کنی ، منو مدام ارزیابی می ‌کنی ، از من ایراد می ‌گیری و می‌ خوای منو قانع کنی. من به هر چیزی که فکر و یا حس کنم تبدیل می ‌شم. اما در حقیقت این جوری نیست. آدم‌ ها در طول روز ، ده ‌ها حس و فکر رو تجربه می‌ کنن اما این هویت و شخصیتشون رو تعریف نمی‌ کنه. که به خاطرش احساس شرم ، ترس و خشم کنم. گاهی اوقات باعث می شی فکر کنم من آدم خوب و شایسته ‌ای نیستم. پر از ایراد و نقصم به خصوص زمان ‌هایی که خیلی بی ‌رحم و سخت ‌گیر می شی.آرام سازی ذهن مضطرب

زمان ‌هایی که می ‌خوای منو برای احتمالاتی که در آینده ممکن باهاشون رو به ‌رو شم آماده کنی تمام توجه و تمرکز منو می‌ بری به سمت بدترین ، وحشتناک ‌ترین و خطرناک ‌ترین اتفاقاتی که ممکن بیافته. باعث می شی من پر از ترس و وحشت بشم و آنقدر در ذهنم به این احتمالات که شاید چند درصد هم نباشه فکر کنم که مثل یک خوره تمام وجود منو بگیره و از نظر ذهنی و جسمی منو فلج کنه. تو می‌ خوای از من محافظت کنی اما با این کار فقط باعث می شی که نتونم درست تصمیم بگیرم و اقدام کنم چون ترس و آشفتگی تمام منو پر کرده. من می ‌دونم که تو تحت تاثیر عامل ‌های زیادی مثل تجربیات گذشته ، فشارهای اجتماعی ، خانواده ، نژاد ، سن و مذهب و خیلی چیزهای دیگه هستی که روی تو تاثیر عمیقی گذاشته. تو توانایی و قدرت درک ، فهم ، قضاوت ، ارزیابی و پیش بینی بالایی داری که خیلی وقت ‌ها به من در زندگی و تصمیمات مهم کمک کرده اما زمان‌ هایی هم بوده انقدر خشک و متعصب عمل کردی که همه راه‌ ها رو به روی من بستی.

زمانی که منو با فکرات نگران ، مضطرب و وحشت ‌زده می ‌کنی آرزو می ‌کنم ازت دور شم تا راحت باشم. انگار باهات وارد یک جنگ می ‌شم. هرچه قدر هم سعی کنم از این فکرا فرار کنم و دور شم نمی ‌تونم. انگار مهم نیست چقدر سعی کنم چون در هر حال این فکرا رهام نمی ‌کنه و مدام در ذهنم تکرار می‌ شه. حس ‌هایی که به خاطر فکرام پیدا می ‌کنم، حس ‌هایی که باعث برخی فکرها می شه، فکر کردن راجع به فکرهام همگی منو انقدر کلافه و سردرگم می ‌کنه که حتی شب ‌ها نمی ‌تونم بخوابم. اما کاش زودتر می‌ فهمیدم تمام اینا جزئی از منه، نیاز به فرار کردن نیست.

تمام حس ‌ها ، فکرهای مثبت و خوشایند به همان اندازه، حس ‌ها و فکرهای منفی و ناخوشایند مهم و ضروری است. نباید از اونا بترسم و فرار کنم باید بپذیرم، تماشا کنم و ازشون یاد بگیرم چون به من کمک می‌ کنه تا معنای زندگی رو بهتر درک کنم و بفهمم از زندگیم چی می ‌خوام.

آرام سازی ذهن مضطرب

از امروز و از جایی که در اون ایستادم تصمیم گرفتم خودم انتخاب کنم چه رفتار و زندگی داشته باشم به جای این که همیشه تو تصمیم گیرنده باشی. می ‌خوام روی ارزش ‌ها و خودم تمرکز کنم تا جای فکرا و احساس‌ های منفی که تو همیشه برام پررنگ و مهمشون کردی. می‌ خوام در حال و اکنون زندگی کنم تا این که همیشه نگران آینده باشم هیچ‌ کس نمیدونه فردا چی می شه تنها از چند دقیقه قبلمون باخبر هستیم اما یک ثانیه بعد رو نمیشه پیش‌ بینی کرد. می‌ خوام زمانی که زنده هستم رو زندگی کنم نه گذشته ‌ای که تموم شده و آینده‌ ای که هنوز نیومده. نمی ‌خوام زندگیم رو از دست بدم و فقط حسرتش رو بخورم.

نمی ‌خوام باهات بجنگم و باهم دشمن شیم. از این بعد با دید بازتری به همه چی نگاه می ‌کنم، محصور فکرها نمی‌ شم و پذیرای تمام افکار و احساساتم می ‌شم، نیازی نیست از  آن‌ ها فرار کنم یا پاکشون کنم فقط می شه صداشون کم ‌تر کرد و روی فکرهای کار آمدتری تمرکز بیشتری کرد.

بدون دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *