رابطه عشق و سلامت روان

رابطه عشق و سلامت روان

یکی از عناصری که نقش تعیین‌ کننده در بهبودی مشکلات روان شناختی دارد، و در هیچ کتاب آموزشی یا تشخیص‌ گذاری‌ های حرفه‌ ای از آن اسمی برده نشده، عشق است. کلمه‌ ای که مستقیم و بدون واسطه با احساسات و عواطف تعریف می‌ شود و گا‌ها نقش اثرگذار آن در زمان فشار‌های روانی و اندوه، نادیده گرفته می‌ شود. مطلب چگونه عاشق می شویم را بخوانید.
عشق خواه از سمت شریک عاطفی باشد یا یک دوست، والدین یا فرزندان، غریق نجاتی است برای زمان دست و پا زدن در دریای آسیب‌ های روانی و مشکلات. شاید مبالغه باشد بگوییم که هر کس که به هر نحوی با آسیب‌ های روانی دست و پنجه نرم می‌ کرده و بعد از مدتی توانسته که از این بحران به سلامت گذر کند– چه به آن آگاه بوده باشد یا نه– از تجربه عشق سرچشمه گرفته است. اضافه بر این، هیچ مشکل روانی عمیقی در فرد رخنه نمی‌ کند اگر عشق حضور ثابتی داشته باشد. عشق سرآغازی است برای عبور از سخت‌ ترین و پُر التهاب‌ ترین روز‌های مشکلات روانی…

وقتی می‌ گوییم عشق، چه منظوری داریم؟

تایید بی‌ قید و شرط

زمان فرو رفتن در مشکلات روانی، تنبیه و کوچک شماری خود، عاملی است که مدام به روان ما حمله می‌ کند. این که چقدر بی‌ ارزش و کم هستیم و حتی گاهی این فکر که برای یک زندگی شاد و سالم سزاوار هم نیستیم. این تنفر از خود مجروحمان می‌ کند، بی‌ آن که توجیه معقولی برای آن داشته باشیم و قاطعانه خود را محکوم می‌ کنیم: «افتضاح» «مزخرف» «بی ارزش» نمونه‌ ای از این‌ اتهام هاست.

شاید از نگاه فرد دیگر این حجم از خشونت که خرج خود می‌ کنیم تعجب‌ آور باشد. در چنین شرایط غم‌ انگیزی، همراه عاطفی می‌ تواند تفاوت‌ های اساسی ایجاد کند و در طوفان خود کم بینی و تنفر از خود، غریقی همه فن حریف باشد. او سعی نمی‌ کند که ارزش ما را با زور و فشار یا با دلایل سرد و سطحی توجیه کند، برای متقاعد کردن ما نیازی به نقش بازی کردن و تظاهر ندارد، ارزش و اهمیت ما را با هزاران راه غیر مستقیم اما اساسی بیان می‌ کند.

هر روز، صبح هنگام، کنار ما چشم باز می‌ کند، از ماجرا‌هایی حرف می‌ زند که به هیچ وجه موجب نگرانی ما نمی‌ شود، سلایق ما را می‌ داند و همیشه در خاطر دارد. می‌ داند زمانی که غمگین و شکست خورده هستیم چطور ما را بخنداند. قدرت خارق العاده‌ ای در کنترل درد‌های ما دارد اما هیچ وقت ما را مجبور به اعتراف به سخن گفتن از مسائل درد آور نمی‌ کند. شرایط سخت ما همیشه برایش قابل تحمل است و تفاوتی نمی‌ کند که سخت بگذرد یا آسان، او همیشه اینجاست. مجبور به تحت تاثیر قرار دادن او نیستیم، برای او مهم نیست که چقدر عجیب و غریب باشیم، او از ما دست نخواهد کشید. در هر ساعتی، حتی بی‌ موقع‌ ترین، می‌ توانیم با او تماس بگیریم. به نظر می‌ رسد او ما را به خاطر خودمان و آن چیزی که هستیم دوست دارد نه برای کار‌هایی که انجام می‌ دهیم. آینه عشق دستشان است و ما را تشویق می‌ کند که انعکاس آن را باور کنیم و این زیباترین پدیده در این کره خاکی است.

بدون قضاوت

ترحم و دلسوزی باعث می‌ شود که رفتار دیگران را آزار دهنده فرض کنیم و نشانی از مهر و محبت در پشت پرده رفتارشان نبینیم. اما همراه عاطفی به قصد کمک کردن جلو می‌ آید. ما دیوانه‌ وار رفتار می‌ کنیم اما او همیشه پرچم سلامت و تعادل را از دور برای ما تکان می‌ دهد و همیشه حتی از دورترین نقاط هم با ما همدرد و همدل است.
در رفتار او رنگ و بویی از برتری و خود بزرگ بینی نیست. نگاه او از بالا به پایین نیست، حتی وقتی از ترس و خستگی دروغ می‌ گوییم. چون اساساً خود را بالاتر از کسی که از لحاظ روانی شرایط مساعدی ندارد، نمی‌ بیند.
همراه عاطفی اما با رفتارش روشن می‌ کند که او هم مثل ما گاهی این زندگی را طاقت‌ فرسا می‌ بیند، او هم مثل ما گاهی خود را به دیوانگی می‌ زند و شاید روزی جایش با ما عوض شود و از شرایط روحی مساعدی برخوردار نباشد. برای مشکلات ما اشک تمساح نمی‌ ریزد، بلکه به اندازه ما احساس ناراحتی می‌ کند و با ما و به اندازه ما رنج می‌ کشد.

وفاداری

در قلب همه آسیب‌ های روانی تجارب زود هنگامی از طرد شدن در حال تپیدن است. در گذشته وقتی شدیداً به دیگری احتیاج داشتیم، حضورش از ما دریغ شده بود و این موضوع دلیل بر هم خوردن تعادل امروز ماست. بعد‌ها در بزرگسالی اعتماد برای حضور دیگری در ما از بین رفته است و در عوض بدبینی و سوء ظن در مورد دیگران جایش را پُر کرده است. همراه عاطفی این خلاء و شکاف را درک می‌ کند و حاضر است برای جلب اعتماد ما تلاش کند و بجنگد. او می‌ داند که نمی‌ تواند وفاداری‌ اش را به ما اجبار کند، در عوض در پی اثبات آن است. به این معنی که زمانی که دیگران دست از ما کشیده اند، او بر عکس عمل می‌ کند.

گاهی برای محک زدن یک رابطه، رفتار‌هایی مثل بی‌ اعتنایی و ناکام کردن از ما سر می‌ زند. ممکن است با حرف‌هایمان زخم زبان بزنیم و او را دلخور کنیم یا با بی‌ تفاوتی تظاهر به مهم نبودن رابطه و طرف مقابل کنیم. اما اگر شریک شما عاقل باشد، در این لحظات آرام است و پا پس نمی‌ کشد، نه به این خاطر که او ضعیف است بلکه متوجه است از طرف شما در حال امتحان شدن است و این مهم‌ ترین قسمت در فرایند جلب اعتماد است.
چه قدر عشق واقعی بیشتر خواهد شد زمانی که با مانعی رو به رو شود اما کماکان پابرجا و زنده بماند.

رابطه عشق و سلامت رواناطمینان خاطر

آینده برای کسانی که از آسیب‌ های روانی رنج می‌ برند، منبعی بی‌ پایان از شکنجه و عذاب است. هزاران سوال سمج می‌ شوند: “اگر کسی از من عصبی شود چه؟” “اگر دیگران بخواهد من را کنار بگذارند چه می‌ شود؟” “اگر صدای درون سرم هیچ وقت قطع نشوند چه؟”
همراه عاطفی تمام تلاشش را برای خاموش کردن این آتش فشان خواهد کرد، شاید بپرسید چطور؟ با ظرافت و نشان دادن این که آینده غیر قابل پیش‌ بینی است، اما به روش امن و قابل پذیرش. همیشه راهکار‌هایی برای عرضه دارند، مثل بیرون رفتن از شهر یا سکونت در دهکده‌ ای کوچک. او از شما انتظار بهترین عملکرد را ندارد و همین حضور شما کافی است. فشاری برای در آمد بیشتر یا نقش یک قهرمان را بازی کردن نیست، ادامه دادن و جلو رفتن شما تنها چیزی است که برای او با اهمیت است.

از همه مهم تر او شما را مطمئن می‌ کند که همیشه در لحظات بحرانی حضور دارد تا به این قطعیت برسید که آینده قابل کنترل است. وقتی روز‌های سخت از راه رسید در لحظات شما حضور دارد و روح شما را در آغوش خواهد کشید.

صبر

اگر از لحاظ روانی آسیب دیده باشیم، ممکن است فرض این که نا امیدانه باید از میان این همه اضطراب و دلشوره عبور کنیم، دلسرد‌ کننده باشد. گاهی دوست داریم به زمان‌ هایی برگردیم که تنها دغدغه ما پرداخت قبوض یا گفتن فلان حرف ناشایست به شریک عاطفی یا آماده نبودن برای امتحان و. . . بود.
والدین عاشق می‌ دانند که ذهن کودکانشان مدام در حال تولید افکار اضطراب زاست. مثل: “مامان زیر تخت من یک ببر زندگی می‌ کنه؟” “اگر یکی از بیرون وارد اتاق من بشه و من رو بدزده چه اتفاقی می‌ افته؟”، “اگر کسی در مدرسه من رو مسخره کنه چی؟”
اگر بخواهیم لحظه‌ ای و منطقی جواب بدهیم خوب باید بگوییم معلومه که هیچ ببری در کار نیست، لازم نیست بترسی. اما جوابی که با عشق همراه باشد جوابیست که حتی این خیالبافی دور از ذهن را جدی می‌ گیرد و آن را واقعی تلقی می‌ کند. به دور از هرگونه تمسخر و ریشخند در مورد موضوع نگران‌ کننده. مهم نیست که این اولین بار یا هزارمین بار است که این ترس را مطرح می‌ کنید، صبری که در عشق وجود دارد همیشه پذیرای شماست. این صبر به شما کمک می کند که وارد ذهن مضطرب طرف دیگر شوید و تسکینی باشید برای نگرانی هایش.

همان طور که هستی

بسیاری از افراد مبتلا به آسیب های روانی از یک درد مشترک رنج می برند، احساس این که نه از درون و  نه از بیرون خوب و کافی نیستم. آن ها مایل اند که همیشه موفق باشند و بهترین دستاوردها را داشته باشند تا شاید روزی به کسی که این باور را به آن ها نداشته ثابت کنند که این طور نبوده و  از ارزش و احترام بالایی برخور دارند. آن ها ممکن است دنبال پول، قدرت یا مقام باشند تا از این احساس ترسناک که برای دیگران اهمیتی ندارند، مگر این که دیگران را تحت تاثیر قرار دهند، فاصله بگیرند. اما حالا تمام قوای آن ها برای تحت تأثیر دادن دیگران تحلیل رفته است. از لحاظ روانی رو به‌ راه نیستند و طبق تعریف آن ها از ارزش و موفقیت، اکنون بی ارزش و دوست نداشتنی هستند. پس خود کشی اولین و آخرین راه حل آنهاست. اما حضور همراه عاطفی به آن ها این باور را می‌ دهد که برای دوست داشته شدن نیازی به جمع آوری جایزه و دستاورد نیست، نیازی به تحت تاثیر قرار دادن نیست، درست مثل عشق مادر به فرزند که با هیچ پیش شرطی تعریف نمی شود. قرار نیست کاری کنی که دوستت داشته باشم، همین حضورت برای دوست داشتن تو کافیست.

ذهن مستقل

زمانی که از آسیب روانی رنج می برید و حالات درونی شما مساعد نیست، یک همراه و شریک عاطفی مناسب به شما این قدرت را می دهد که حسابی بر حرف ها و طعنه های دیگران باز نکنید. در خارج از این جا حتماً هستند کسانی که شما را قضاوت کنند و دلایل درست و غلطی برای وضعیت شما داشته باشند و با تعصب و یکسو نگری شما را محکوم و سزاوار به این شرایط بدانند. بدون ذره ای همدلی.
شریک عاطفی خوب از تمام این ها آگاه است. از کمبود های شخصیتی دیگران آگاه است و می داند که قضاوت های عجولانه آن ها سطحی است و فرسنگ ها با حقیقت فاصله دارد. بگذار آن ها بخندند، بگذار مورد تمسخر واقع شویم، بگذار احمق ها احمق باقی بمانند. قبل از قضاوت بی رحمانه اطرافیان، ما نیاز به عشق و شنیده شدن داریم. شریک وفادار شما می داند که در کجای این رابطه ایستاده است و همیشه طرف شما را می گیرد و سلامت شماست که بی هیچ پیش داوری و قضاوتی مهم است. او در عشق دموکرات نیست و این همان چیزی ست که شما را سر پا نگه خواهد داشت.

به این دلایل است که حضور عشق می تواند ناممکن ها را ممکن کند. ما نیازمندیم که ضعف های خود را برای عشق ورزیدن بپذیریم. بپذیریم که به جای قضاوت های بی رحمانه بهتر است شنونده خوبی باشیم، به جای کینه و نفرت بهتر است بخشنده باشیم و از اشتباهات دیگران عبور کنیم. ما خود را موجوداتی متمدن می دانیم اما گاهی رفتارهایی داریم که حتی ابتدایی ترین موجودات را نیز در بهت و حیرت فرو خواهد برد.

بنابراین تصمیم گرفته ایم دست از مسئولیت خودمان بشوییم و وظیفه سلامت روان را به دانشمندان و قرص ها و نسخه هایشان واگذار کنیم. اما حقیقت چیز دیگری است.

برای دریافت مشاوره آنلاین سلامت روان و رابطه عاطفی کنید.

بدون دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *