خیانت

آمار خیانت 

مطالعات نشان می‌دهد که بیش از 20 درصد مردان در طول حیات‌شان گاهی نسبت به همسر یا عشق خود بی‌وفا می‌شوند. این رقم برای زنان 15 درصد است. این آمارها محافظه‌کارانه هستند، چون برخی گزارش‌ها درصد خیانت را بسیار بالاتر از این اعلام کرده‌اند. علاوه‌براین، کسی که یکبار خیانت می‌کند احتمال خیانت دوباره او سه‌برابر دیگران است که البته منطقی است. کسی که یکبار عهد خود را شکست، نشان می‌دهد که میل به خیانت در او وجود دارد. درقالب یک قانون کلی می‌توانیم بگوییم واضح است که احتمال عهدشکنی آن فرد در آینده از دیگران بیشتر است. در اغلب موارد خیانت به‌معنای پایان رابطه است. درحقیقت در بیشتر موارد رابطه‌ها از هم می‌پاشد. البته لازم به ذکر است که برخی زوج‌ها با عملکرد خوب خود موفق می‌شوند رابطه را اصلاح کنند و به زندگی ادامه دهند. البته این زوج‌ها از قانون کلی ما مستثناء هستند.

چه‌موقع همسر یا عشق شما بی‌وفا می‌شود؟

اگر رابطه شما (چه با همسر، چه بادوست) عاشقانه باشد و شریک‌تان دست به خیانت بزند، سردوراهی قرار خواهید گرفت: آیا در رابطه بمانید و سعی کنید آن را اصلاح کنید یا اینکه راه‌تان را جدا کنید و از فردی که به شما خیانت کرده دور شوید؟ برای تصمیم‌گیری چیزهای زیادی را درنظر می‌گیرید: اینکه ازدواج کرده‌اید یا با هم دوست هستید؟ اینکه بچه دارید یا نه؟ اینکه فرد خیانت‌کار به‌شکلی غیرعادی تحت فشار بوده و چنین کاری با شخصیت او جور درنمی‌آید یا اینکه چنین کاری از او طبیعی است؟ شاید دلایل اقتصادی دارید و مجبورید رابطه را حفظ کنید. هر فرد با فرد دیگر و هر رابطه با رابطه دیگر فرق دارد. هر کسی باید فاکتورهای خاصی را که در رابطه‌اش وجود دارد بادقت بررسی کند. اما در نهایت هر تصمیمی که بگیرید یک حقیقت را نمی‌توان کتمان کرد: اینکه شریک شما به اعتمادتان پشت کرده و تصمیم گرفته است به شما خیانت کند. خیانت اتفاقی نیست. خیانت اشتباهی نیست که بتوانیم آن را با بهانه‌هایی مثل «حواسم نبود» یا «نفهمیدم چکار می‌کنم» ماست‌مالی کنیم. آوردن شیر از مغازه به خانه را می‌شود فراموش کرد، اما اینکه فراموش کنیم با کسی تعهد زناشویی داریم داستان دیگری است. خیانت را نمی‌توانیم تااین‌حد ساده بگیریم: «ببخشید عزیزم! اشتباه شد! نمی‌دانم چرا به همکارم نزدیک شدم. وقتی فهمیدم چکار کرده‌ام خودم تعجب کردم.» کسی که خیانت کرده شاید بگوید قصد خیانت نداشته یا دوست نداشته چنین اتفاقی رخ دهد، اما این حرف او به‌طور کامل درست نیست؛ درست است که او قلم‌وکاغذ برنداشته و برای نقشه خیانتکارانه خود ساعت‌ها برنامه‌ریزی نکرده است، اما بدون شک می‌دانسته که چه‌ رابطه‌ای میان او و طرف سوم درحال شکل‌گیری است. خیانت خیانت است و فرقی نمی‌کند که رابطه‌ آنها یک‌شبه شکل گرفته است یا پس از ماه‌ها رفت‌وآمد. اگر رابطه شما با کسی بیش‌ازحد صمیمی شود و نتوانید از او دور شوید همین خود نوعی برنامه‌ریزی است. گاهی اوقات برنامه‌ریزی به‌معنای انجام دادن بعضی اقدامات است. گاهی دیگر برنامه‌ریزی به‌معنای خودداری شما از مقابله با چیزی است که درحال روی دادن است. اگر بخواهید وزن کم کنید اما به قطعه کیک بزرگی که پیشخدمت جلوی‌تان می‌گذارد نه نگویید، پس برای شکستن رژیم‌تان برنامه‌ریزی کرده‌اید. می‌توانید به پیشخدمت بگویید که تمایلی به دسر ندارید و از او بخواهید کیک را بردارد. اگر کیک را نگه‌دارید و چنگال را بردارید این خود نوعی برنامه‌ریزی است. این نوع برنامه‌ریزی، آنی است و نیازی به تفکر قبلی ندارد، اما به‌هر حال در این برنامه‌ریزی شما روی انجام بعضی اقدامات تصمیم گرفته‌اید. نگه‌داشتن کیک و برداشتن چنگال نشان می‌دهد که شما همان لحظه برای این اقدامات برنامه‌ریزی کرده‌اید. به‌همین ترتیب، کسی که خیانت می‌کند بعد می‌گوید «اتفاق افتاد؛ قصد نداشتم این کار را انجام دهم» درحال بهانه‌تراشی است. جاده خیانت خروجی زیاد دارد. همسر یا دوست بی‌وفایی که ادعا می‌کند چاره‌ای نداشته فقط در حال بهانه‌تراشی است که مسئولیت گناه خود را گردن نگیرد.

جواب خیانتچه کنیم؟

پاسخی که برای همه قربانیان خیانت کارساز باشد وجود ندارد، اما پاسخی که در زیر آورده‌ایم برای بیشتر افراد جواب می‌دهد. به‌طور کلی بهترین کاری که می‌توانید انجام دهید دو قسمت است: اول ببخشید بعد راه‌تان را جدا کنید. چرا این روش را پیشنهاد کردیم؟ اینطور به قضیه نگاه کنید: احتمال خیانت دوباره کسی که یکبار خیانت کرده بیشتر از دیگران است. علاوه‌براین، چیزی را که قبلاً گفتیم فراموش نکنید: هرچقدرهم که تلاش کنید اغلب روابط پس از خیانت سروسامان نمی‌گیرند. زندگی با کسی که به اعتماد شما خیانت کرده است نوعی حس احتیاط و نفرت عمیق در شما ایجاد می‌کند و این حس با تمایل شما به داشتن رابطه‌ای بلند‌مدت، عمیق و رضایت‌بخش درتناقض است. برخی افراد به نصیحت ما توجه می‌کنند، درباره آن می‌اندیشند و آن را عاقلانه می‌دانند. اما بعد آن را به‌طور کامل کنار می‌گذارند. جدایی سخت است. گاهی‌اوقات غیرقابل‌تحمل است. حتی ممکن است فکر کنید شریک خیانتکارتان باوجود خیانتی که انجام داده بهترین فرد برای شما است. همچنین ممکن است شریک خیانتکارتان را ضعیف ببینید و دلتان برایش بسوزد یا شاید کودکانی دارید و نمی‌خواهید آینده آنها را با طلاق و جدایی خراب کنید. دلیل برای ماندن زیاد است و اغلب افراد تصمیم می‌گیرند بمانند. درد ماندن در رابطه برای اغلب افراد در کوتاه مدت از جدایی و شروع دوباره کمتر است، حتی اگر رابطه به‌شدت آسیب دیده باشد. اغلب اوقات تصمیم شما برای ماندن باعث می‌شود طرف مقابل قلب‌تان را دوباره، اما اینبار سخت‌تر از قبل، بشکند. تصمیم شما برای ماندن فقط جدایی‌تان را به‌تعویق می‌اندازد و از این جدایی گریزی نیست.

اگر تصمیم گرفتید بمانید

اگر تصمیم گرفتید بمانید و رابطه خود را اصلاح کنید، چند اصل را درنظر بگیرید تا شانس موفقیت‌تان بالا برود:

۱. بلافاصله با مشاور خانواده صحبت کنید

فرض کنید رابطه شما انسان بیماری است که می‌خواهید او را به بیمارستان ببرید. اولین جایی که مراجعه می‌کنید اورژانس است. رابطه شما نیز دچار مشکلات جدی شده است و برای حل آن باید ابتدا سراغ مشاور خانواده بروید. البته حواس‌تان باشد: برخی درمانگرها از کسی که به همسرش وفادار بوده است می‌پرسند: «چه‌کار کردی که همسرت به فکر خیانت افتاد؟» اگر درمانگر در همان جلسات اول چنین سؤالی از شما پرسید بلند شوید و جلسه را ترک کنید. برفرض که شما در ناراحتی و اختلاف میان خودتان و همسرتان نقش داشته‌اید، خب که چه! این مشکلی است که باید در جلسات آخر به آن رسیدگی شود. اگر شریک یا همسر شما عصبانی شود و چاقو را در پای‌تان فرو کند انتظار دارید که پزشک اورژانس سؤال کند « چکار کردی که همسرت به تو حمله کرد؟» نه! درجلسه‌های آخر و زمانی که شریک بی‌وفا مسئولیت کامل خطایش را پذیرفت و ثبات نسبی به رابطه شما برگشت، می‌توانید به این سؤال نیز بپردازید و راه‌حلی برای آن پیدا کنید. اما اگر همان ابتدا سراغ این موضوع بروید درواقع بهانه دست شریک خطاکارتان داده‌اید که گناه خود را توجیه کند. به این ترتیب او راحت‌تر می‌تواند از زیر بار پذیرش خطای خود شانه خالی کند. اگر به اصلاح رابطه خود و شریک‌تان امیدوار هستید، باید اعتماد ازدست رفته را بازگردانید. اگر کسی که به این اعتماد پشت کرده مسئولیت خطای خود را نپذیرد، بازگرداندن اعتماد غیرممکن است.

۲. شتاب‌ زده عمل نکنید:

آشتی کردن گاهی اوقات سال‌ها طول می‌کشد. اگر شما کسی هستید که به تعهد خود پایبند نبودید، باید صبر بیشتری از خود نشان دهید. البته منظور ما این نیست که حرف زور بشنوید، بلکه فراموش نکنید از دیدگاه همسر یا شریک‌تان شما فردی غیرقابل‌اعتماد و خودخواه هستید. او می‌خواهد مطمئن شود که در صورت اعتماد مجدد دوباره اعتمادش را از بین نمی‌برید. تکرار خیانت برای کسی قابل‌تحمل نیست. اگر دیدگاه همسر یا شریک‌تان برای شما آزاردهنده است ،باید تحمل کنید. شما مسئوا این شرایط سخت هستید. باید برای مدتی طولانی صبر کنید.

۳. به‌ یاد داشته باشید که بسیاری از روابط مثل روز اول اصلاح نمی‌شوند:

شاید رابطه شما در حدی که بتوانید باهم به شکلی مطلوب کنار بیایید بهبود پیدا کند، اما انتظار آن رابطه عاشقانه و صمیمی را که پیشتر وجود داشت نداشته باشید. برخی افراد متوجه می‌شوند که صلح با طرف مقابل بهترین راه ترمیم رابطه است؛ صلحی که شاید رضایت‌بخش نباشد اما غیرقابل‌تحمل هم نیست. بودن در چنین رابطه‌ای راحت است، اما راضی‌کننده نیست. ماندن در رابطه‌ای که تلخی‌ها و ناخوشی‌های آن تمامی ندارد، نهایت بدبختی است (دونفر که زمانی همدیگر را با جان‌ودل دوست می‌داشتند حالا روی ویرانه‌ی آن عشق زیبای قدیمی ایستاده‌اند و به نزاعی بی‌پایان مشغولند). اگر رابطه شما از این دست است از خودتان بپرسید که آیا راه بهتری برای ادامه زندگی وجود ندارد؟ اگر جواب‌تان مثبت است وقت آن رسیده که دوستانه از هم خداحافظی کنید.

خیانتنتیجه‌گیری

خیانت موضوع متداولی نیست، اما نادر هم نیست. وقتی شریک شما دست به خیانت می‌زند باید از او فاصله بگیرید و در آرامش به دنبال عکس‌العمل مناسبی بگردید. راه‌حل‌ها به دو گزینه ترک رابطه یا تلاش برای اصلاح آن ختم می‌شوند. راه‌حل ثابتی که برای همه کارساز باشد وجود ندارد. برخی از زن‌وشوهرها موفق می‌شوند به جلو حرکت کنند و رابطه‌ي خود را به‌شکلی زیبا بازسازی کنند، اما اغلب افراد موفق به بازسازی رابطه نمی‌شوند. بهترین کار برای اغلب زن ‌و شوهرها این است که طرف مقابل را ببخشند و از او جدا شوند. کسی چه می‌داند؟ شاید توانستید به رابطه زیبایی دست پیدا کنید. هرتصمیمی که می‌گیرید فراموش نکنید که نباید چشم‌تان را به‌روی زندگی ببندید. درست است که خیانت  بسیار دردناک است، اما نباید آن را پایان زندگی خود بدانید. نمی‌گوییم همه، اما بسیاری از اهداف زندگی که پیشتر به‌دنبال آنها بوده‌اید و برای‌تان لذت‌بخش بوده‌اند، باید مثل قبل دنبال شوند. کمی وقت می‌گیرد، اما اگر استقامت کنید، می‌توانید دوباره از جا بلند شوید و متوجه خواهید شد که این تجربه با همه دردهایش شما را قوی‌تر و مقاوم‌تر کرده است.

بدون دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.